من را در شبكه هاي اجتماعي دنبال كنيد

انتخاب شریک ازدواج و توسعه روابط قبل از ازدواج
تفاوتهای جنسیتی که به طور عینی موجود به دلیل کمرنگی جنسی وجود دارد ، مصلحت بیولوژیکی تخصص جنس ها در روند فعالیت تولید مثلی تا حد زیادی حل نشده است. غالباً این مساله تفاوت های درک شده و در واقع موجود بین جنس را مطرح نمی کند. در همین حال ، یکی از اصلی ترین وظایف در اینجا دقیقاً کشف این است که کلیشه های نقش جنسی چگونه هستند.مطابقت با واقعیت ، تا چه حد آنها نادرست یا واقعی هستند. ایجاد تفاوت های واقعاً موجود بین زن و مرد با توجه به موضوع فوری بررسی ما - عشق عاشقانه و روابط قبل از ازدواج بسیار مهم است. این مشکل به موضوع تجزیه و تحلیل تعدادی از مطالعات روانشناسی ویژه تبدیل شده است.

الگوهای رفتارهای عاشقانه تا حد زیادی مبتنی بر کلیشه های سنتی مردانگی و زنانه است. ارسطو همچنین معتقد بود که همسر ، به عنوان یک موجود پایین ، باید همسر خود را بیشتر دوست داشته باشد تا این نابرابری را جبران کند. در نتیجه ، زنان عاشقانه تر و مردان نیز عملی تر هستند. اکنون به زنان معمولاً عاشقانه های زیادی نسبت داده می شود ، اعتقاد بر این است که آنها سریعتر و آسانتر عاشق می شوند ، در روابط بازتر ، تمایل به اطاعت بیشتر دارند و غیره. داده های تجربی شواهد کمی در این مورد نشان می دهد.

یکی از جالب ترین مطالعات تجربی در مورد روابط قبل از ازدواج امروز ، که بسیاری از کلیشه های مرتبط با این روابط را روشن می کند ، یک مطالعه طولی است که توسط Z. Rubin و همکارانش در اوایل دهه 70 در بوستون انجام شده است. این نظرسنجی که 231 دانش آموز در آن شرکت کرده اند ، شش ماه بعد ، یک سال و دو سال پس از مصاحبه اولیه ، تکرار شد. در شروع مطالعه ، میانگین تجربه دوستیابی هشت ماه بود. تا پایان سال دوم ، 103 زوج از هم پاشیدند ، 9 زوج درگیر شدند ، 43 - ازدواج کردند ، 65 ساله - به ملاقات خود ادامه دادند ، در حدود 10 زوج هیچ اطلاعی در دست نیست ، 1 شریک کشته شد.

به طور کلی ، در مطالعه روبین و همکاران ، مردان در مقیاس "رمانتیسم" بالاتر از زنان به دست آوردند. در مراحل اولیه آشنایی ، مردان نیز از شوق و عشق به شرکای بالاتری برخوردار هستند ، زیرا هدف از رابطه ای که آنها "میل به عاشق شدن" می نامیدند به عنوان یک دلیل مهم تر از زنان است. "سطح بالاتری از" رمانتیسم "در بین آقایان نیز در کار C. هوبارت یافت شد. در یک شرایط رقص عصرانه ، Coombs و Kenkel همچنین نشان دادند که مردان از هر نظر رضایت بیشتری از همسران خود نسبت به زنان دارند. کانین و همکاران دریافتند که مردان سریعتر از زنان ، احساسات خود را مانند عشق ارزیابی می کنند. این عقیده که معمولاً مردان نسبت به زنان تجربه عاشقانه غنی تری دارند ، نیز اشتباه بوده است. نظرسنجی از دانش آموزان 18 تا 24 ساله ، توسط V. Kephart انجام شد ، نشان داد



داده های روبین نشان می دهد که در زوج های غیر شکسته ، میزان عشق در زنان کمی بیشتر از مردان است ، در حالی که در زوج های متلاشی ، برعکس ، میزان عشق در مردان از زنان بیشتر است. بنابراین ، ارزیابی در مقیاس عشق به زنان می تواند به عنوان یک علامت تشخیصی برای تعیین چشم انداز توسعه روابط در یک جفت عمل کند ، یعنی عشق زن به مرد ، زنده بودن رابطه را تعیین می کند و نه برعکس ، همانطور که معمول است.

برخلاف تصورات سنتی ، زنان بیشتر از مردان شروع به قطع روابط عاشقانه می کنند. این از همه جالب تر است زیرا آنها بیشتر درگیر روابط می شوند. شاید این به دلیل حساسیت بیشتر (حساسیت) زنان نسبت به مشکلات ناشی از یک رابطه باشد ، زیرا توضیحات آنها در مورد دلایل شکستن رابطه متفاوت تر است و به طور کلی مشکلات بیشتری را نسبت به آقایان برجسته می کنند. زنان بیشتر روابط فعلی خود را با موارد جایگزین ، فرضی یا واقعی مقایسه می کنند. در عین حال ، آقایان اگر به میزان بیشتری درگیر آنها شوند ، به ندرت شروع به تجزیه می کنند و در شرایط نامتقارن ، هنگامی که عشق باعث تحریک احساسات متقابل نمی شود ، زنان بیشتر از اینکه عشق خود را کنار بگذارند و به روابط خاتمه دهند. واکنش های عاطفی نسبت به شکاف در مردان قوی تر از زنان است ، که همچنین با دیدگاه سنتی مغایرت دارد. بنابراین ، مردان ، پس از شکستن ، احساس تنهایی ، شادتر ، کمتر آزاد ، افسرده تر از دوست دختران قبلی خود می کنند. حتی آن دسته از زنانی که بیشتر در این رابطه درگیر بودند ، بیشتر احتمال دارد که دچار یک فروپاشی شوند.

نقش عاطفی ، بیانگر منتسب به یک زن و مطابق با کلیشه سنتی زنانه در روابط عاشقانه دلالت بر افشاگری بیشتر از جانب وی نسبت به نقش محدود و خشن مرد است که مطابق با کلیشه مردانگی است. سیستم اجتماعی شدن در جامعه مدرن انتظار یک نمایش از احساسات خود را با یک زن معاشرت می کند و با یک مرد - سرکوب آنها. در مطالعه روبین ، میزان خود افشایی کلی در زنان 0.83 و در مردان 85/0 با تمایل به ارزیابی خودکار شریک برابر با میزان خود بود. در بین زوج هایی که تا پایان آزمایش جان سالم به در بردند ، 57٪ از زنان و 63٪ از مردان ، خود افشایی خود را برابر با خود افشایی شریک دانستند ، که همانطور که انتظار می رود با ماهیت سنتی یا مساوات نقش های جنسیتی در جفت: در زوج های مساوات و یک مرد ، همراه است و زنان نسبت به مشاغل سنتی بازتر از شرکای سنتی هستند. با این حال ، حتی در یک جفت با توزیع سنتی نقش ها ، فرضیه اولیه در مورد میزان بیشتری از خود افشای زنان تأیید نشده است. علیرغم یک گرایش کلی خاص به سمت خود افشای بیشتر از طرف زنان ، داده ها ، به گفته نویسندگان ، نشان می دهد که همه پاسخ دهندگان دارای اصطلاح "اخلاق باز بودن" ویژگی زوج های مساوی هستند.



با توجه به توزیع قدرت در هر یک از پنج حوزه شناسایی شده: استراحت ، ارتباط ، فعالیت جنسی ، میزان زمان صرف شده در کنار هم ، ماهیت و محتوای فعالیت های مشترک با سایر افراد - نیمی از پاسخ دهندگان برابری را تشخیص داده اند. در حوزه جنسی ، هنگامی که تصمیم متقابل نباشد ، یک بار دیگر مرد دو برابر نوع و دفعات فعالیت جنسی را به عنوان یک زن تعیین می کند ، اما زن نیز نسبت به داروهای ضد بارداری مورد استفاده قدرت بیشتری دارد. بنابراین ، توزیع قدرت در روابط قبل از ازدواج مدرن مطابق با ایده نقش غالب مردان نیست ، روابط غالباً مساوات هستند ، هر دو شریک به طور یکسان قدرت دارند.

مشارکت زیاد زنان در روابط ، همانطور که معمولاً تصور می شود ، به تقویت رابطه کمک نمی کند و حتی برعکس ، آن دسته از زوج هایی که هر دو شریک در آنها به طور مساوی درگیر بودند ، به گفته روبین ، 23 درصد زوج ها از هم گسیختند و کجا اگر یکی از شرکا نابرابری را ذکر کند ، 54٪ از زوجین شکافته می شوند.

البته همه این داده ها نیاز به تأیید بیشتر دارند. لازم است زوج هایی از وضعیت اجتماعی متفاوت ، سن ، وضعیت ازدواج ، انجام مقایسه های فرهنگی و غیره مورد بررسی قرار گیرند. با این حال اکنون مشخص است که رفتار واقعی زن و مرد نه تنها با کلیشه های غالب مطابقت ندارد بلکه اغلب با آنها مغایرت دارد. حداقل ، همه چیز به همان اندازه که گمان می رود صریح و روشن نیست: زنان نسبت به آقایان کمتر عاشق هستند ، نسبت به مشکلات حساس تر هستند و حتی در شرایطی که درگیری زیادی در آنها وجود دارد ، به احتمال زیاد به روابط ناخوشایند خود خاتمه می دهند. آنها به سرعت در شرایط رد و غیره تسلط پیدا می کنند.

در نتیجه مطالعات ویژه ، سایر کلیشه های گسترده ، به عنوان مثال در مورد رابطه جذابیت بدنی با میزان جذابیت مورد سوال قرار گرفت. به ویژه نشان داده شد که زنان از جذابیت جسمی بالایی برخوردارند و اغلب با موفقیت زندگیشان منفی است: هرچه این دختر در جوانی زیباتر بود ، در آینده خوشحال تر بود ، در آینده ازدواج او موفق تر بود. در مردان چنین رابطه ای یافت نشد.

بدیهی است که جذابیت جسمی در کنار عوامل دیگر بر جذابیت عمل می کند. این مثبت با شباهت درک شده با شریک زندگی آغاز می شود. D. Tesser و M. Brody دریافتند که ، مانند جذابیت جسمی ، جذابیت شریک زندگی وجود علائق و نگرشهای مشترک با او را تعیین می کند. می توان فرض کرد که جذابیت جسمی و شباهت ادراک شده بر یکدیگر تأثیر می گذارد: ممکن است فرد مشابهی جذاب تر به نظر برسد ، و برعکس ، ممکن است یک شخص جذاب به نظر شبیه تر شبیه شود (17). یعنی تأثیر جذابیت جسمی در جاذبه با عمل عوامل دیگری واسطه می شود ، که به وضوح در پویایی توسعه روابط قبل از ازدواج مشاهده می شود. به عنوان مثال ، مرستین با شناخت نقش مهم محرکهای خارجی در مرحله اولیه توسعه روابط ، معتقد است واضح است ، همانطور که در کلیشه های گسترده مرتبط با روابط قبل از ازدواج ارائه شده است.



در کنار این ، تفاوتهای جالبی بین زن و مرد در نگرش آنها نسبت به جذابیت جسمی خود نشان داده شد (داو ، لوئیس ، 1987)؛ مشکلات در تعامل با نمایندگان جنس خود و جنس مخالف (رابین ، 1986 ، ویژگیهای عزت نفس و ارزیابی دیگر (Riser، Trost، 1986)) و غیره بنابراین در یک مطالعه توسط L. Jackson و همکاران ، مشخص شد که زنان به طور کلی اهمیت بیشتری به همه می دهند. اجزای ظاهر آنها ، به جز رشد نسبت به مردان ، اگرچه بین خود زنان تفاوت های بسیار گسترده ای در رابطه با جذابیت جسمی آنها وجود دارد .

انتخاب شریک ازدواج. هرگونه رابطه قبل از ازدواج با انتخاب شریک زندگیآغاز می شود. بنابراین ، مراحل ابتدایی توسعه روابط دارای همان ویژگیها است و هنگامی که روابط قبل از ازدواج در آن زمان به ازدواج تبدیل می شود ، و هنگامی که به دلایلی از هم پاشیدند ، قبل از رسیدن به مرحله ای که تصمیم به ازدواج گرفته می شود ، و حتی در مواردی که ممکن است یک ازدواج ممکن باشد. عموماً دلیل آگاهانه روابط دگرجنسگرا نیست.

در پاسخ به این سؤال که چه کسی را انتخاب می کند ، در روانشناسی مدرن غربی یک پاسخ کاملاً قطعی وجود دارد: هرکسی شریک زندگی خود را انتخاب می کند که شبیه خودش است. این پدیده همگن ( homogamy ) نامیده می شود . اگر هر دو شریک خصوصیات مشابهی دارند ، از این نظر چنین روابطی همگن هستند.

اصل هموگی در طبیعت گسترده است. در بسیاری از گونه های جانوری ، مانند انسان ها ، تشکیل جفت های جفت گیری گزیده ای از نوع خود را نشان می دهد. نرهای بزرگ احتمالاً با زنان بزرگ ازدواج می کنند ، متوسط ​​- متوسط ​​، کوچک - با کوچک. دلایل ممکن است متفاوت باشد. معمولاً دو گزینه در نظر گرفته می شود:

انتخاب شریک زندگی "با چشمان خود" (انتخاب همسر خودمدار). به عبارت دیگر ، جذابیت شریک زندگی ممکن است بستگی به این داشته باشد که او (یا برخلاف آن) با انتخاب چه ارتباطی دارد. به عنوان مثال ، هنگام انتخاب با اندازه ، بعضی از حیوانات شریک زندگی خود را با هم مقایسه می کنند و به افراد با همان قد اولویت می دهند.
انتخاب در اندازه می تواند بدون هیچ گونه "نگاه کردن به خود" - به دلیل رقابت بین افراد همجنس برای شرکای جذاب شکل بگیرد. فرض کنید همه نرها مانند خانمهای بزرگ هستند ، و خانمها نرهای بزرگ را ترجیح می دهند. سپس ، در نتیجه رقابت مستقیم (به عنوان مثال ، مسابقات مسابقات) یا رقابت غیرمستقیم (به عنوان مثال ، اگر زنها بیشترین نرها را از بین کسانی که مراقب آنها هستند) انتخاب کنند ، ممکن است معلوم شود که مردان بزرگ توسط مردان بزرگ "مرتب می شوند" و فقط مردان کوچک تنها با هم جفت می شوند. با همان جزییات
در انسان ، صفات مختلف همگن وجود دارد. تحقیقات ایالات متحده نشان می دهد که جوانان در بین افراد با هم سن و سال شریک زندگی انتخاب می کنند (علاوه بر این ، یک زن معمولاً از یک مرد جوان تر است). همان نژاد ، همان دین (گرچه محدودیت های مذهبی نقش کمی کمتر از دو گروه اول دارد)؛ همان وضعیت زناشویی (یعنی اینکه قبل از ازدواج هر دو شریک زندگی مجرد ، طلاق یا بیوه بودند). علاوه بر این ، ازدواج از نظر تحصیلات و پیشینه اجتماعی یکسان است.

هموگی فقط به خصوصیات اجتماعی - جمعیت شناختی محدود نمی شود بلکه بر طیف وسیعی از خصوصیات نیز تأثیر می گذارد. بنابراین ، در مطالعه E. Berges و P. Wallin ، خصوصیات زیر مشخص شد که براساس آن ، زوج های همجنسگرا که تصمیم به ازدواج گرفتند:

جذابیت بدنی؛
سلامت روان و جسمی؛
منشاء (از جمله وابستگی های نژادی و مذهبی ، وضعیت اجتماعی والدین ، ​​سطح تحصیلات ، درآمد).
قدرت والدین ، ​​خانواده (مثلاً خوشبختی ازدواج والدین)
محبوبیت در بین همسالان
تلاش های مکرر برای توضیح همگن ازدواج ها انجام شده است. Catton و Smirich سعی می کنند همجنس بودن ازدواج ها را با نزدیکی ارضی توضیح دهند. L. Festinger همچنین تأیید کرد که یک محل زندگی می تواند ایجاد ارتباط با دیگران را تسهیل یا مانع کند. بررسی 431 زوجی که متقاضی ازدواج بودند نیز نشان داد که در 37٪ از کل زوجین ، شرکاء در هشت بلوک از یکدیگر و در 54٪ در شانزدهم چهارم زندگی می کردند. به گفته کاتتون و اسمیرچ ، افراد با همان وضعیت اجتماعی مانند دین و نژاد غالباً در همان منطقه زندگی می کنند که امکان تماس بین آنها را تسهیل می کند ، و ایرلندی ها دقیقاً با ایرلندی ها ازدواج می کنند زیرا دیدار با یکدیگر در اجتماعشان آسان تر است. از نمایندگان سایر ملیت ها

به گفته R. Vinca ، همگن بودن در انتخاب شریک ازدواج به دلیل عمل دو عامل است. اولا ، برای تعامل با افراد مشابه در خصوصیات اجتماعی ، جامعه فرصت های بیشتری را نسبت به یک روز تعامل با افرادی که دارای ویژگی های متفاوت از خود هستند فراهم می کند ، ثانیا ، جامعه پذیری به گونه ای صورت می گیرد که افراد مشابه ترجیح داده شوند. R. Vinches نشان می دهد که کسی که به عنوان مشابه درک می شود ، موضوع نسبت به کسانی که متفاوت ارزیابی می شوند احساس همدلی می کند.



تئوری تعامل هنجاری ، ارائه شده توسط R. Hill ، فرضیه های زیر را برای توضیح هموگی ایجاد می کند. اول از همه ، در جامعه مدرن ، ازدواج امری هنجاری است. این بدان معناست که انتخاب شریک زندگی توسط هنجارهای مشخصی تدوین شده است که در چارچوب یک فرهنگ خاص ایجاد می شود ، گروه های مختلف فرهنگی (ملی ، مذهبی) تمایل به جدا شدن جغرافیایی دارند. و سرانجام ، در یک حلقه احتمالی افراد برگزیده ، احتمال ازدواج به نسبت مستقیم با احتمال تعامل تغییر می کند.

نظریه های جامعه شناختی هموگی انتخاب شریک ازدواج را با مشخصات جمعیت شناختی توضیح می دهند ، اما همگامی به سایر خصوصیات نیز گسترش می یابد. بنابراین اجازه دهید ما به مفاهیم روانشناسی برگردیم که انتخاب شریک زندگی را در نظر می گیرند. در روانکاوی سنتی ، انتخاب شریک زندگی به عنوان روشی هدایت می شود که توسط تصویر والدین از جنس مخالف هدایت می شود ، یعنی یک مرد به زنی کشیده می شود که او را به یاد مادر خود می اندازد ، و یک زن به مردی کشیده می شود که یادآور پدرش باشد ، K. یونگ معتقد است که بر روی عشق آگاهانه به والدین شریکی شبیه به او انتخاب شده است. هر مرد تصویری خاص دارد که تصویر یک زن خاص نیست. اصولاً تحقق نیافته است ، اما با این وجود بر روی یک دوست عزیز پیش بینی شده و دلیل اصلی جذابیت آن است و در مواردی که تصویر و شخص خاص نیست. مصادف - رد. این تصویر "آنیما" نامیده می شود ، از نظر ماهیت شهوانی ، عاطفی است. آنیما شکلی باستانی است که تصویر زنی را که در ژنهای مرد تعبیه شده است بیان می کند. وقتی مرد با زنی مطابق با این آرکیپت آشنا می شود ، برای او همدردی می کند.

این نظریه های ساده شده اکنون کاملاً به خطر افتاده اند. در روانکاوی توسعه یافته ، ایده تعیین پیش بینی های مهلک از شخصیت یک فرد بزرگسال و زندگی وی با تجربیات کودکی ، ماهیت غریزی وجود اجتماعی یک شخص و مفهوم "تصویر والدین" از نظر تاریخی تأیید نشده است. در حقیقت ، عوامل اصلی در انتخاب شریک ازدواج ، برگرفته از تجربه روابط فرزندان در خانواده والدین ، ​​در روانکاوی خارج از تاریخ مورد بررسی قرار می گیرند ، و بنابراین آنها واقعاً به ما اجازه نمی دهند تا جوهره فرایندی را که در یک جامعه خاص اتفاق می افتد ، ردیابی کنیم ، که اثری از همه حوزه های زندگی یک شخص است. از جمله روابط بین فردی

در حال حاضر ، در روانشناسی اجتماعی غربی تعداد زیادی از تئوری ها در مورد انتخاب شریک زندگی ازدواج وجود دارد که این روند را نتیجه عوامل مختلف می داند: نقش های اجتماعی ، ارزش ها ، ارضای نیازها و غیره.

استفاده از مفهوم نقش اجتماعی برای تبیین انتخاب شریک زندگی ، به K. کوچ اجازه می دهد که شرکاء را براساس رضایت خود برای انجام وظایف خود در روند معاشرت ، و سپس در ازدواج ، یکدیگر را انتخاب کنند. مطابق با این نظریه ، بعید نیست که مردی که نقش نقش زن را با خانه داری و تربیت فرزندان متصل می کند ، باید با زنی ازدواج کند که اصلی ترین شغل وی است. همچنین لازم به ذکر است که نکته اصلی ، محتوای نقش ها به خودی خود نیست ، توافق بین شرکاء در اجرای این نقش ها ، یعنی رضایت از رابطه زمانی حاصل می شود که شریک زندگی ، صرف نظر از محتوای نقش ، دقیقاً نقشی را که از او انتظار می رود ، ایفا کند.

طبق یک تئوری دیگر ، عامل تعیین کننده در انتخاب شریک زندگی ، شباهت ارزشهای شرکاء است که امنیت عاطفی هر یک از آنها را تضمین می کند. ارزش ها از نظر انسان به همان اندازه برای دیگران مطلوب است ، اما برای کل سبک زندگی یک شخص بسیار مهم است ، بنابراین دقیقاً شباهت ارزش ها است ، به گفته R. Coombs ، انتخاب شریک زندگی ازدواج را تضمین می کند. تعامل شرکای مشترک با ارزشهای مشترک منجر به جذابیت بین فردی می شود ، زیرا این یک عامل پشتیبان است. نتیجه این تعامل اغلب اعتبار "من" یک فرد است که به نوبه خود رضایت عاطفی را برای وی فراهم می کند. بین شرکای دیگری که ارزشهای مختلفی را به اشتراک می گذارند ، ممکن است محبت عاشقانه نیز بوجود بیاید ، اما معمولاً چنین استاز طرف او ، و غیره ، جنبه های منفی بسیاری از این تعامل وجود دارد: عدم اعتماد به نفس در مورد شخص و ارزیابی شخص از طرف شریک زندگی ، و اضطراب. مطالعه تجربی خود Coombs انجام شده بر روی زوج های دانشجویی ، به طور کلی تصور او را تأیید کرد.



با توجه به تئوری ارزشها ، همگن ازدواجها بر اساس وابستگی های نژادی و مذهبی ، منشأ اجتماعی را توضیح می دهد ، اولاً با این واقعیت که خود هموگی یک ارزش است؛ ثانیا ، با این واقعیت که معمولاً افراد با منشأ اجتماعی یکسانی در همان شرایط پرورش می یابند و بر این اساس ، سیستم های ارزشی یکسانی را توسعه می دهند.

انتخاب شریک ازدواج از دیدگاه تأمین نیازهای فرد در نظر گرفته می شود. مؤلفه اصلی نظریه رضایت از نیازها ، که توسط R. Vinchem مطرح شده است ، شرطی است که در میان شرکای احتمالی ، شخصی را انتخاب کند که قول می دهد نیازهای خود را تا حد ممکن برآورده سازد. مطابق فرضیه اصلی ، حداکثر ارضاء نیازها در شرایطی اتفاق می افتد که نیازهای زن و مرد مکمل باشد ، نه مشابه. از جمله نیازهای تکمیلی که توسط R. Winche مشخص شده است ، مانند خصومت - تحقیر ، تسلط - وابستگی ، و غیره. علاوه بر این ، غالباً مکمل هم شناخته نمی شود. تجزیه و تحلیل آماری از نتایج مصاحبه های عمیق و تست های روانشناختی تعداد کمی از زوج های متاهل ، اساساً تئوری R. وینکا را تأیید کرده است. با این حال ، از دیدگاه این نظریه ، همگن بودن انتخاب ازدواج قابل توضیح نیست. بنابراین ، خود نویسنده در اصلاح بعدی نظریه خود ، از سازگاری نقش به عنوان یکی از مهمترین نکات در انتخاب شریک زندگی صحبت می کند.

مهمترین مزیت مفاهیم Coombs ، Koch و Vinca سادگی و امکان عملیاتی شدن است. با این حال ، درک انتخاب شریک ازدواج به عنوان یک فرآیند به دلیل اقدام تنها یک عامل ، وضعیت واقعی را به طور چشمگیری ساده می کند و به تفسیر یک طرفه آن منجر می شود. در واقع ، حتی عقل سلیم ساده نیز حاکی از این است که ، به احتمال زیاد ، همه این عوامل ، سازگاری نقش ها ، تشابه ارزشها و برآورده شدن نیازهای شرکا با هم عمل می کنند ، ترجیح دادن به اهمیت هر یک از آنها دشوار است. بعداً در درک روند انتخاب شریک ازدواج ، مفاهیمی که در چارچوب نظریه مبادله اجتماعی ایجاد شده اند پیشرفت کرده اند.

جی مک کال معتقد است که این جذابیت نتیجه تعامل هماهنگ بین دو شرکت کننده است ، هنگامی که هر یک از آنها دیگری را در نظر می گیرند و ارزیابی می کنند ، اول از همه ، از دیدگاه دریافت احتمالی از وی از همان تعداد تبلیغاتی که روی او متمرکز شده است. به طور خاص ، هر شرکت کننده به اندازه شرکت کننده دیگر راضی است زیرا این دیگر محتوای خاص تصویری ایده آل و منحصر به فرد خود را تأیید می کند. بنابراین ، بر خلاف نظر عشق به عنوان پاسخی به خصوصیات شخص دیگر ، مک کال عشق را واکنش متقابل دیگران در رابطه با خصوصیات "من" شخصیت می داند.

از دیدگاه نظریه مک کال و مفهوم مشابهی از جی. ادواردز ، همه اقدامات انسانی هدفمند تلقی می شوند. هدف در این مورد دریافت تشویق ، پاداش است. در هر تعامل ، فرد به دنبال افزایش سود خود و پایین آمدن قیمت آن است. به طور کلی ، این بدان معناست که افراد متقابل بر مبنای اصل تلافی ، مبادله ای معادل خود را دنبال می کنند. بنابراین ، تئوری انتخاب شریک ازدواج J. ادواردز در چهار فرضیه زیر بیان شده است:

از بین همه شرکای احتمالی ، شخصی کسی را که از طرف او درک می شود به عنوان منبع بالاترین پاداش های مورد انتظار انتخاب می کند.
به احتمال زیاد افراد با منابع برابر ، جوایز یکدیگر را افزایش می دهند.
همچنین به احتمال زیاد جفت هایی با منابع برابر دارای خصوصیات همگن هستند.
بنابراین ، انتخاب شریک ازدواج یک همجنس است.
زنجیره استدلال منطقی منجر به این نتیجه می شود که مطلوب ترین وضعیت برای مبادله و در نتیجه برای توسعه روابط در یک جفت زمانی توسعه می یابد که هر دو شریک ویژگی های همگن دارند. بیشترین تعداد شواهد تجربی از این موقعیت در رابطه با خصوصیاتی مانند جذابیت بدنی شرکاء بدست آمد.

طبق دیدگاه سنتی ، هرچه میزان جذابیت جسمی فرد بیشتر باشد ، احتمال ایجاد جذابیت برای وی از دیگران بیشتر می شود. با این وجود ، رابطه مستقیمی بین جذابیت جسمی و جذابیت فقط برای موقعیت های کوتاه مدت مقاربت بین جنسی برقرار می شود. به عنوان مثال ، در مطالعه ای که توسط E. Walster و E. Bersheid انجام شده است ، هنگامی که شرکای یک شامگاه رقص از طریق رایانه با در نظر گرفتن تنها یک شرط - که یک مرد قد بلندتر از یک زن بود ، انتخاب شد - تمایل به ملاقات با این شریک زندگی فقط به جذابیت بیرونی او صرف نظر از ویژگی های دیگر بستگی داشت. . نتایج مشابه توسط بریزلین و لوئیس به دست آمد.

تعداد زیادی از داده های تجربی در مورد جذابیت بدنی ، شرکاء در شرایط تعامل طولانی ، تئوری تبادل را تأیید می کنند: افراد در همان سطح جذابیت خود شخص انتخاب می شوند. دبلیو استروبی و همکاران دریافتند افرادی که خود را از نظر ظاهری غیرقابل تحمل می دانند ، احتمالاً قرار ملاقات ها را نیز غیرقابل تحمل می دانند. کسانی که از جذابیت خودشان بسیار قدردانی می کنند ، غالباً به افراد زیبا توجه می کنند تا زشت. B. Murstein نشان داد که در بین زوجین با ثبات ، ارزیابی زیادی از جذابیت شرکای قضات مستقل وجود دارد. در بررسی سیلورمن ، در 60٪ از زوجین ، ارزیابی جذابیت جسمی شرکاء در مقیاس 5 امتیازی بیش از 0.5 امتیاز و در 85٪ زوجین - بیش از 1 امتیاز متفاوت نیست و در هیچ زوجی اختلاف وجود ندارد. تخمین بیش از 2.5 امتیاز

بنابراین ، تئوری های مبادله اجتماعی در نهایت نیز ایده همگن ازدواج ها را تأیید می کند و تعداد زیادی از شواهد تجربی را به این امر نشان می دهد. با این حال ، این نظریه ها مجبور هستند اذعان کنند که روابط همیشه بر اساس اصول مبادله بنا نمی شود. تلاش برای غلبه بر محدودیت های اصل مبادله اجتماعی در آثار P. Blau ارائه شده است. به نظر وی ، جذب مرد به زن (و او را برای او) بر اساس جوایز انتظار می رود از او در عشق است. اما عشق به خودی خود دارای ارزش داخلی است و بنابراین تفاوت چشمگیری با روابط متقابل ارز دارد. پاداش حاصل از ارتباط بین اعضای یک زوج است. نه تنها کاری که این زوج با هم انجام می دهند ، بلکه واقعیت اشتراک گذاری چیزی به عنوان یک منبع رضایت بخش عمل می کند. در صورت جذابیت ، تنها پاسخی که انتظار می رود ، تمایل به ادامه انجمن است. و خود این انجمن یک رابطه مبادله ای است ، زیرا هر فرد برای دریافت مزایای خارجی متناسب ، بلکه به منظور بیان و تأیید عمل خود ، به دیگران پاداش می دهد. اگر انتظار داشته باشد که ارتباط با او ، به تعبیری پاداش دهنده باشد ، فرد جذابیت دیگری را تجربه می کند. این علاقه به پاداش های اجتماعی مورد انتظار است که فرد را به سمت تعامل با افراد دیگر سوق می دهد.

با این حال ، بلوو خاطرنشان می کند که شخص همیشه در پاسخ به عشق انتظار احساسات معادل را ندارد. به عنوان مثال ، یک مادر ، که خود را وقف یک کودک می کند ، به ندرت می تواند همان عشق غیراخلاقی را از جانب خود حساب کند ، یعنی حداقل برخی اقدامات به دلایل دیگری غیر از انتظار برای برخی جاذبه های پاسخی انجام می شود. علاوه بر این ، خود بلو از آنالیز خود عملکردهایی را که تحت تأثیر "تکانه غیرعقلانی نیروهای عاطفی" انجام می شود ، حذف کرد. بنابراین ، حداقل برخی اعمال و اعمال عاشقانه از دیدگاه نظریه مبادله قابل درک نیستند ، زیرا لزوماً دلالت بر مزایا یا پاداش های متقابل ندارند.

بنابراین ، T. Huston اظهار داشت که نقش جوایز در روابط مبادله را می توان با سایر اصول تعیین کرد ، و نه فقط با به دست آوردن بیشترین سود. اصول تساوی (سهام شرکا برابر است) ، برابری (سهام برابر است با سهم) یا نیازها (سهام متناسب با نیاز شرکا هستند) می توانند به عنوان این اصول خدمت کنند.

اصل برابری اساس تئوری E. Walster و E. Bersheyd است. به عقیده آنها ، اصل برابری انتخاب شریک عاشقانه و اینکه فرد در این روابط چقدر خوشحال است را تعیین می کند. این امر در واقع این واقعیت است که فرد دقیقاً به همان اندازه که در آن رابطه سرمایه گذاری می کند ، احساس امنیت بیشتری می کند. در هر رابطه غیرقابل اعتماد ، فرد احساس ناراحتی می کند. اگر سهم بیشتر از پاداش باشد ، آنگاه پرخاشگری ظاهر می شود ، و اگر پاداش از سهم بیشتر باشد ، احساس گناه و ترس ، از دست دادن چنین موقعیتی به وجود می آید.

در مطالعات تجربی از رفتارهای جنسی در روابط قبل از ازدواج ، والستر و برشید ثابت کردند که در جفت هایی با روابط برابر یا برابر ، هر دو شریک زندگی به احتمال زیاد خوشحال و رضایت دارند. نقض برابری در یک جهت یا جهت دیگر منجر به کاهش رضایت ، به وجود آمدن احساس گناه در یکی از شرکاء می شود که سهم خود در رابطه را پایین تر از مزایای دریافت شده ارزیابی می کند و به پرخاشگری در کسی که کمتر در رابطه می خورد از سرمایه گذاری در آنها است.

در راستای رویکرد ، Bershade و Walster J. Elder در مورد افزایش وضعیت اجتماعی دختران جذاب جسمی در نتیجه ازدواج توضیح می دهند. در این حالت ، جذابیت برای وضعیت اجتماعی بالاتر "رد و بدل می شود" ، و بنابراین ، سهم هر یک از شرکا با مزایای دریافت شده در ازدواج هماهنگ می شود.

با این وجود ، صرف نظر از اینکه انتخاب شریک ازدواج یک همجنس یا ناهمگن است ، یک عمل انتخابی واحد نیست ، بلکه روندی است که به مرور زمان ادامه می یابد و در حال حاضر توجه بیشتر و بیشتر به ایجاد مفاهیمی صورت می گیرد که روند انتخاب شریک ازدواج را به عنوان دنباله ای از موارد خاص توصیف می کنند. مراحل توسعه روابط به صورت جفت. اساساً برای تخصیص مراحل ، این عامل در این مرحله چه عاملی است.

مطابق تئوری فیلترهای پی در پی توسط A. *******khoff و C. Davis ، برخی از خصوصیات اجتماعی و روابط شخصی بسته به مرحله خاص توسعه رابطه متفاوت عمل می کنند. طبق فرض آنها ، شباهت ارزشها در مرحله اولیه از اهمیت برخوردار است و مکمل نیازها در مرحله بعدی اهمیت دارد. برای آزمایش این فرضیه ، یک مطالعه طولی از زوج های دانشجویی در مراحل مختلف توسعه روابط انجام شد. این نظرسنجی در ابتدا و در پایان سال تحصیلی انجام شده است. آزمون ها و مقیاس های استاندارد شباهت ارزش ها و تکمیل نیازها را اندازه گیری کردند. تجزیه و تحلیل داده ها ایده اهمیت شباهت ارزش ها را در مراحل اولیه مهمانی و مکمل نیازها - در موارد بعدی تأیید کرد.

نظریه کرکهوف و دیویس انتخاب شریک ازدواج به عنوان یک عمل به دلیل اقدام توالی توافق شده از فیلترها را توصیف می کند. در مراحل اولیه ، عوامل همگن عمل می کنند. تنها در صورت دستیابی به توافق در ارزشها ، مهربانی بیشتر توسعه می یابد. در مراحل بعدی ظهور یک جفت پایدار با حضور نیازهای مکمل در بین شرکاء مشخص می شود. لازم به ذکر است که علی رغم ساده سازی فرایند مورد بررسی ، تئوری فیلترهای متوالی اولین تلاش برای ترکیب پارامترهای هموگامی-هتروگامنوسی بر اساس معرفی یک پارامتر دیگر - مرحله توسعه روابط است.

با ارزش ترین و پربارترین نظریه انتخاب شریک ازدواج ، مفهوم B. Murstein "تحریک-ارزش-نقش" است که براساس آن ، در شرایطی با انتخاب آزاد ، بیشتر زوج ها سه مرحله از توسعه روابط را قبل از ازدواج می گذرانند.

در مرحله اول ، محرک ، خصوصیات جسمی ، اجتماعی ، روحی شریک زندگی درک می شود و درک و ارزیابی آن خصوصیات شخصی که ممکن است برای شخص دیگری جذاب باشد صورت می گیرد. جذابیت در این حالت مبتنی بر تعامل نیست ، بلکه بر ادراک است. با این حال ، در حال حاضر در این مرحله نه تنها ویژگیهای بیرونی اهمیت دارند. به عنوان مثال ، وضعیت اجتماعی بالا و یا نزول از خانواده مرفه ، جذابیت فرد را برای دیگران افزایش می دهد. تصویر جذابیت خودشان برای نمایندگان جنس مخالف بر اساس تجربه قبلی در تعامل با آنها ساخته شده است.

اگر در مرحله محرک جذابیتی بین شرکا ایجاد شود ، رابطه وارد مرحله مقایسه ارزشها می شود. برخلاف محرک یک ، تعامل کلامی در مرحله ارزش بسیار مهم است و به عبارت دیگر بحث در مورد ارزش ها ، مجموعه ای از آنها بسیار متنوع است. اگر یک جفت نسبت به مهمترین مناطق زندگی شباهت زیادی را نشان دهند ، در مقایسه با مرحله محرک ، احساس شریک زندگی نسبت به یکدیگر بیشتر می شود. یکی از دلایل احتمالی این امر اینست که وجود مقادیر مشابه در دیگری صحیح بودن ارزشهای خود شخص را تأیید می کند ، آنها اعتبار می یابند. علاوه بر این ، بسیاری از ارزش ها آنقدر قوی هستند ، چنان که با مفهوم "من" ارتباط نزدیکی دارند که انکار این ارزش ها به عنوان انکار "من" تجربه می شود ، و پذیرش آنها اعتبار "من" را تأیید می کند. تلاش برای ایجاد یک تصویر مثبت از "من" ، یک شخص برای کسانی که این تصویر را تأیید می کنند جذابیت را تجربه می کند. به نوبه خود ، تشابه درک ارزشها منجر به این فرض می شود که دیگری نیز دوست دارد ، بنابراین ما کسانی را که دوست دارند ما دوست داریم. بنابراین ، وجود مقادیر مشابه مهمترین عامل اتحاد شرکا در مرحله دوم توسعه روابط قبل از ازدواج است.

این که آیا این زوج به مرحله سوم خواهند رسید یا نه ، مرحله نقش محور در توسعه روابط بستگی به توافق حاصل شده بین شرکا درمورد ارزش ها است ، اگرچه استثنائاتی نیز وجود دارد. یک زن زیبا حتی در شرایط عدم تطابق ارزشها می تواند برای مرد جذاب باشد. رضایت غیرمعمول شدید از به اشتراک گذاری ارزشهای مشترک ممکن است رضایت کم از جذابیت جسمی شریک زندگی در مرحله اول را تحت تأثیر قرار دهد. بعضی اوقات شرکا تصمیم به ازدواج بعد از دو مرحله می دهند - محرک و ارزش ، اما بیشتر افراد مرحله قبل از ازدواج را پشت سر می گذارند ، که رضایت خود را از نقشی که همه در رابطه با دیگری بازی می کنند ارزیابی می کند. در روابط قبل از ازدواج ، شریک زندگی در انجام وظیفه مورد نظر اغلب با رفتار واقعاً مشاهده نشده ، بلکه با بیان کلامی نظرات وی ارزیابی می شود
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در فارسی بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.